برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
او نشان کرده ی اینجاست، حواست باشد...! یار من موی سرش ، قیمت صدفرهاد است ...
قصه اش قصه ی فرداست ، حواست باشد...!
گرچه بدجور دلم تنگه نگاهش گشته همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد...!
او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا .... هرچه هست بین خود ماست ، حواست باشد...!
همه ی دلخوشی و زندگی ام ، بودن اوست ...
برود ، آخرررررر دنیاست ! حواست باشد...!
نگذاری احدی تیشه برویش بزند...! نگذار .... لطفا نگذار ....
شیشه ی عمر من آنجاست ، حواست باااااااشد ..............!!!!!!
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
گم شدم در تو و پیدا شده ام میدانی؟
مثل تقویم ورق خورده و باطل شده ام
غرق دیروز و فردا شده ام میدانی؟
بی خبر در پی حادثه ی گنگ و غریب
چشم برهم زده ام تا شده ام میدانی؟
مثل یک شهر که در آتش اسکندر سوخت
در بیابان دلم جا شده ام میدانی؟
من هنوز از همه ی شهر شکایت دارم
بین این قوم چه تنها شده ام میدانی ؟؟؟؟؟؟؟؟
برای دل خسته م که نفس هایت را کم دارد....
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
برچسب: نمیدانم,
نویسنده: طاها طاهری
برچسب:
نویسنده: طاها طاهری
گذر کردی باز
گذر عمر مرا
خوب ببین
که هنوز ام که هنوز
پشت آن پنجره
مشغول تماشای خیالات توام ....
برچسب: پنجره,
نویسنده: طاها طاهری