
در من کوچه ایستکه باتو در آن نگشته ام...سفری ستکه باتوهنوز نرفته ام...روزها و شب هایی ستکه با تو به سر نکرده ام ...و عاشقانه هاییستکه باتوهنوزنگفته ام . . .در من حرفایی است کههنوز نفس می کشند....آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیده انددر منو در کعب...
ادامه مطلب
خدا جونم نمیدونم چرا ته دلم بهت قرصه البته نه چرا می دونم ،می دونم دوسم داری میدونم این خود تویی که بذر امید رو تو دلم کاشتی و بهش می رسی تا قد بکشه و همیشه و همیشه یادم بیاره که تو هستی .میگن خدا تا آرزویی رو برات نخواد اونو تو دلت نمیزاره و حتما لایقت و تواناییش رو داری که بهش برسی . خداااااایاااااا ،خدا جونم ،خدای مهربونم آرزوی همه رو برآورده کن ، یه نگاهی هم به این بنده ناشکر و بدت بکن ...... ...
ادامه مطلب
خواستم شعري به نقل از ديگران بگويم ....اما هركسيآن شعرها را براي پدر خودش سروده ....منم براي پدر خودم خواهم نوشتاز زبان باران....اما دندانك دلتنگي را همچنان بر دلتنگي هايم مي فشارم ....باشد كه فقط تو و خدايم ....گره گشاي دلتنگي هايم باشيد...هميشه دوستت دارم و به يادت هستم هميشه و هميشهباران دختر كوچولوي دلتنگ تو ...اينم چانشي دلتنگي هايمما بابا نداریم ، راستش داریم اما اندازه ی یک سنگ مستطیلی است وسط یک آرامستان که بالاش نوشته شادروان و پایینترش با خطی خوش ، پدری مهربان و همسری فداکار ، عکسش را هم تراشیده اند با ان گونه ها ی توو رفته و موهایی که سفی...
ادامه مطلب
نه تو می مانینه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزنه تو می مانینه اندوهو نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینهنهآیینه به تو ، خیره شده است تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید و اگر بغض کنیآه از آیینه دنیا ، ک...
ادامه مطلب