همسفر باران

متن مرتبط با «دلتنگی من با همیشه فرق داره» در سایت همسفر باران نوشته شده است

حواست باشد...!

  • نیلوبلاگ

    ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشد...! او نشان کرده ی اینجاست، حواست باشد...! یار من موی سرش ، قیمت صدفرهاد است ... قصه اش قصه ی فرداست ، حواست باشد...! گرچه بدجور دلم تنگه نگاهش گشته همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد...! او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا .... هرچه هست بین خود ماست ، حواست باشد...! همه ی دلخوشی و زندگی ام ، بودن اوست ... برود ، آخرررررر دنیاست ! حواست باشد...! نگذاری احدی تیشه برویش بزند...! نگذار .... لطفا نگذار .... شیشه ی عمر من آنجاست ، حواست باااااااشد ..............!!!!!!...

    ادامه مطلب
  • حال من خوب است ؟؟؟؟؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم مهدی فرجی +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعتxa011:56xa0 توسطxa0باران xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • گل من.......

  • نیلوبلاگ

    بیش از ایــن غنچه نمانی، گـــل من باز شویمـن زمین گیر تو هستم، همـه را پس زده امبی پــر و بــــال شـــدم تــــا پــــر پرواز شویحــرف هـا در دل من هست و زبانم خــاموشاین سکوت است که باعث شده یک راز شویعـلت هــــــر تپش قلب منـــی امـــــا حــــیفقسمت ایـــن است کــه از دور ورانـداز شویوصف زیبایـــی تــــو لایق صدهــــا بیت استمصلحت بــــود در این شــعر کــه ایـجاز شویشــده ام دست به دامـــان غـــزل تــا شاید..شـاید این بـــار بخوانی...گــل مــن باز شوی...

    ادامه مطلب
  • فقط من و خدا

  • نیلوبلاگ

    خدا جونم نمیدونم چرا ته دلم بهت قرصه البته نه چرا می دونم ،می دونم دوسم داری میدونم این خود تویی که بذر امید رو تو دلم کاشتی و بهش می رسی تا قد بکشه و همیشه و همیشه یادم بیاره که تو هستی .میگن خدا تا آرزویی رو برات نخواد اونو تو دلت نمیزاره و حتما لایقت و تواناییش رو داری که بهش برسی . xa0خداااااایاااااا xa0،خدا جونم ،خدای مهربونم آرزوی همه رو برآورده کن ، یه نگاهی هم به این بنده ناشکر و بدت بکن ......xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • حال من

  • نیلوبلاگ

    حال من خوب است اما با تو بهتر می شومآخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شومبا تو حس شعر در من بیشتر گل می کندیاسم و باران که می بارد معطر می شومدر لباس آبی از من بیشتر دل می بریآسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شومآنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تومی توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوممیل - میل توست اما بی تو باور کن که مندر هجوم باد های سرد پرپر می شومxa0**براي آشناي دور اما نزديكمxa0***بعضي از شعرها رو هرچقدر هم بخوني باز هم همون لذت خوندن بار اول رو داره مخصوصا اگر از طرف بهترين و عزيزترين دوست بهت تقديم...

    ادامه مطلب
  • دلتنگي من ...

  • نیلوبلاگ

    xa0اين شعر شده زمزمه اين روزهاي دلتنگيم ...xa0xa0xa0اشک رازيستxa0لبخند رازیستxa0عشق رازيستxa0اشکِ آن شب لبخندِ عشقام بود...xa0xa0قصه نيستم که بگويیxa0نغمه نيستم که بخوانیxa0صدا نيستم که بشنویxa0يا چيزی چنان که ببينیxa0يا چيزی چنان که بدانی...xa0من دردِ مشترکامxa0مرا فرياد کن.xa0xa0درخت با جنگل سخنمیگويدxa0علف با صحراxa0ستاره با کهکشانxa0و من با تو سخنمیگويمxa0نامات را به من بگوxa0دستات را به من بدهxa0حرفات را به من بگوxa0قلبات را به من بدهxa0من ريشههایِ تو را دريافتهامxa0با لبانات برایِ همه لبها...

    ادامه مطلب
  • دلتنگي باران

  • نیلوبلاگ

    خواستم شعري به نقل از ديگران بگويم ....اما هركسيxa0آن شعرها را براي پدر خودش سروده ....منم براي پدر خودم خواهم نوشتxa0از زبان باران....xa0xa0اما دندانك دلتنگي را همچنان بر دلتنگي هايم مي فشارم ....xa0باشد كه فقط تو و خدايم ....xa0گره گشاي دلتنگي هايم باشيد...xa0هميشه دوستت دارم و به يادت هستم هميشه و هميشهxa0باران دختر كوچولوي دلتنگ تو ...xa0اينم چانشي دلتنگي هايمxa0xa0ما بابا نداریم ، راستش داریم اما اندازه ی یک سنگ مستطیلی است وسط یک آرامستان که بالاش نوشته شادروان و پایینترش با خطی خوش ، پدری...

    ادامه مطلب
  • به حباب نگران لب يك رود قسم

  • نیلوبلاگ

    نه تو می مانینه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندxa0xa0لحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزنه تو می مانینه اندوهو نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتxa0غصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزxa0تو به آیینهنهxa0آیینه به تو ، خیره شده است تو...

    ادامه مطلب