
xa0اين شعر شده زمزمه اين روزهاي دلتنگيم ...xa0xa0xa0اشک رازيستxa0لبخند رازیستxa0عشق رازيستxa0اشکِ آن شب لبخندِ عشقام بود...xa0xa0قصه نيستم که بگويیxa0نغمه نيستم که بخوانیxa0صدا نيستم که بشنویxa0يا چيزی چنان که ببينیxa0يا چيزی چنان که بدانی...xa0من دردِ مشترکامxa0مرا فرياد کن.xa0xa0درخت با جنگل سخنمیگويدxa0علف با صحراxa0ستاره با کهکشانxa0و من با تو سخنمیگويمxa0نامات را به من بگوxa0دستات را به من بدهxa0حرفات را به من بگوxa0قلبات را به من بدهxa0من ريشههایِ تو را دريافتهامxa0با لبانات برایِ همه لبها...
ادامه مطلب